Persian (Farsi) to Arabic: مقالة: الفتاة التي تقاتل وحدها ضد طالبان في مرتفعات هندوكوش General field: Other Detailed field: Government / Politics | |
Source text - Persian (Farsi) شنا کردن در جهت مخالف امواج دریا کار کسانی که میدانند چه سرنوشتی در انتظار شان است اما رد پای شان برای همیشه های تاریخ باقی میماند، میله تفنگ حبیبه این سنگردار آزاده، رهبر و فرمانده جسور و با صلابت در جامعۀ سنتی و عقب مانده که هنوز تا پرورش ظرفیت برابری فاصله دارد، انسانیت دربند و عقلانیت اسیر و بستر های تفکر طالبانی را نیز نشانه رفته است. | Translation - Arabic السباحة عكس التيار هو لأولئك الذين يعرفون المصير الذي ينتظرهم، لكن آثارهم ستُخلد إلى الأبد في التاريخ، بندقية حبيبه، هذه المناضلة الحرة والقائدة الصلبة في مجتمع تقليدي رجعي مازال بعيداً عن أرضية المساواة، مصوب نحو الإنسانية السجينة والعقلانية الأسيرة وأسس الفكر الطالباني |
Arabic to Persian (Farsi): مقالة: نسخ قرآن با سنت عقبگرد فكرى است General field: Social Sciences Detailed field: Religion | |
Source text - Arabic الشاهد في هذه المسألة أن القرآن يقر بحرية العقائد المطلقة وبعدم عقاب غير المكلفين في الدنيا والآخرة، وأن من يقولون بنسخ القرآن بالسنة سوف يفضي بهم القول إلى إنكار هذه الثوابت القرآنية والكليات الإسلامية التي لم ينفها نص قرآني آخر في سياق مختلف، وهنا حكمة عدم جواز نسخ القرآن بالحديث أن ذلك النسخ في حال وقوعه يعني اعترافًا ضمنيًا بأن الحديث – ولو خبر واحد – هو أفضل من القرآن، نزولاً في معنى الدليل الذي يحتجون به على جواز النسخ، وهو قوله تعالى” “ما ننسخ من آية أو ننسها نأت بخير منها أو مثلها” [البقرة: 106]، فيكون تصرفهم مبنيًا على اعتبار أن الحديث أفضل من القرآن، وهو خير منه بالعموم، أو أن الاثنين واحد في رتبة الدليل، وهذا يخالف ما أجمع عليه المسلمون قاطبة دون استثناء، أن القرآن هو المصدر الأول والدليل الأسمى والفقه الأعظم للتعرف على الدين، وهو الذي يصيغ عقائد الإسلام الكلية وينسج عباراته ويضع قواعده وثوابته وأركانه. | Translation - Persian (Farsi) گواه در این نکته این است که قرآن بر آزادی بی قید عقاید و عدم مجازات کسانی که در دنیا و آخرت
پاسخگو نیستند تاكيد مىكند، و اینکه کسانی که می گویند قرآن به وسیله سنت نسخ شده است، آنها را
به رد اصول قرآنی و کلیات اسلامی سوق می دهد که با متن قرآنی دیگری رد میشود، و در اینجا
حکمت عدم نسخ قرآن بدست حدیث است که این نسخ اگر رخ دهد، یعنی اقرار ضمنی به این که
حدیث ـ هر چند یک حدیث ـ بهتر از قرآن است، دلائلی که بر جواز نسخ استدلال می کنند آيت: ((ما
ننسخ من آية أو ننسها نأت بخير منها أو مثلها)) (البقره:106) ترجمه: "هر حكمى را نسخ كنيم يا آن
را به [دست] فراموشى بسپاريم بهتر از آن يا مانندش را مى آوريم مگر ندانستى كه خدا بر هر كارى
تواناست" ، پس رفتار آنها بنابر اينكه حدیث بهتر از قرآن و به طور کلی نيكوتر از آن است یا اینکه
این دو در ردهى دليل وبرداشت یکی هستند، كه با اجماع همه مسلمانان بی هاویر در تضاد است
زيرا قرآن اولین خاستگاه و راهنمای والا و بزرگترین فقه برای شناخت دین است، و این است که
عقاید كلى اسلام را تدوین و متون آن را قرار مىدهد، و قوانین، اصول و پایهها را تعیین می کند. |
Persian (Farsi) to Arabic: مقالة: عدم جدوى نقد سند الحديث General field: Social Sciences Detailed field: Religion | |
Source text - Persian (Farsi) حدیث را از دو جنبه مورد نقد قرار میدهند؛ یکی از جهت سند و سلسلۀ راویان و دیگری از جنبۀ محتوا و درونمایه. محدثان در گذشته تمرکز اصلیشان بر نقد سند بوده و از پرداختن به محتوا معمولاً میپرهیختهاند جز به ندرت.
نظر من این است که نقد سندی حدیث راه به دهی نمیبرد و شیوۀ گذشتگان در نقد حدیث کارساز و رهگشا نیست بلکه انسان را سردرگم میکند. میتوان سیاههای طولانی از دلایل را برای اثبات این ادعا برشمرد، از جمله اینکه هر کسی که مبادرت به جرح یا تعدیل راوی میکند طبیعتاً به نحلۀ خاص فکری وابسته است و بدون پیشداوری نمیتواند به سراغ جرح یا تعدیل راویان برود. مثالی عرض میکنم:
شخصی به نام صالح بن محمد ترمذی در اوایل قرن سوم هجری میزیسته و معاصر محمد بن اسماعیل بخاری و عهدهدار قضای ترمذ و از نظر فکری و فقهی از هواداران امام ابوحنیفه بوده و از این جهت، افکاری ویژه را ترویج میکرده است. این شخص حدیث هم روایت میکرده، لیکن نظر به اختلاف فکریای که با اهل حدیث داشته محدثان راجع به او داوریهای عجیبی میکردهاند. بر طبق سِیَر أعلام النبلاء، ابن حبان، از مشاهیر اهل حدیث، صالح ترمذی را دجال لقب داده و ادعا کرده که او شراب مینوشیده و دست به شرابفروشی میزده و جَهمی بوده و از این قبیل حرفها.
شما را نمیدانم ولی برای من با خواندن این حرف ابن حبان این سؤال پیدا شد که چهطور کسی که از وجاهت برخوردار و قاضی یک شهر اسلامی باشد و اشتغال به علم حدیث نیز داشته باشد در ملأ عام شرابفروشی و شرابنوشی کند؟ به احتمال زیاد، ابن حبان از آن جهت که صالح ترمذی پیرو مذهب حنفی بوده و «نبیذ» را حلال میشمرده و گاهی از آن میل میکرده وی را متهم به شرابنوشی و شرابفروشی کرده. نیز به علت اینکه او به پیروی ابوحنیفه عمل (و حتا اقرار) را بخشی از ایمان نمیشمرده وی را بدعتگذار و پیروی جهمیه تلقی کرده است.
میبینید که در چنین فضای غبارآلود و تعصبآمیز، بعضی اوقات علم رجال و جرح و تعدیل به جوک و سرگرمی کودکانه تبدیل میشود و اهمیت خود را از دست میدهد. | Translation - Arabic نقد الأحاديث يكون من جانبين؛ أحدهما من حيث السند وسلسلة الرواة والآخر من حيث المتن والمضمون، في الماضي كان تركيز المحدثين بشكل أساسي على نقد السند وتجنب طرح المتن إلا في حالات نادرة.
أرى أن النقد الإسنادي للحديث غير مجدي وأسلوب السابقين في نقد الحديث غير عملي، بل يصيب الناس بالحيرة، يمكن للمرء أن يُعد قائمة طويلة من الأسباب لإثبات هذا الادعاء، بما في ذلك حقيقة أن أي شخص يشرع في جرح أو تعديل الرواة يكون مقيداً بشكل طبيعي بفكر محدد ولا يمكنه القفز إلى هدفه في جرح أو تعديل الرواة دون تحيز مسبق لفكره. وسوف أعطي مثالاً على ذلك:
في مطلع القرن الثالث الهجري عاش شخص اسمه صالح بن محمد الترمذي وكان معاصراً لمحمد بن إسماعيل البخاري، شغل القضاء في ترمذ وكان من أنصار الإمام أبي حنيفة فكراً وفقهاً، لهذا السبب كان يروج لأفكار خاصة، وكان هذا الشخص من رواة الحديث أيضاً ولكن بسبب اختلافه الفكري مع أهل الحديث أصدر المحدثون أحكاماً غريبة عنه، حسب سير أعلام النبلاء، وصف إبن حبان أحد مشاهير أهل الحديث صالح الترمذي بالدجال، وادعى أنه شارب خمر وبائع الخمر وكان جهمياً وما إلى ذلك.
لا أعلم عن رأيكم، لكن بعد قراءة ما قاله ابن حبان، تساءلت كيف يمكن لمن له سلطة وهو قاضي مدينة إسلامية وينشط أيضاً في علم الحديث أن يبيع ويشرب الخمر على الملأ؟ على الأرجح لأن صالح الترمذي كان من أتباع المذهب الحنفي واعتبر "النبيذ" حلالًا وكان يحتسيه أحياناً، فاتهمه ابن حبان بشرب الخمر وبيعه، ولأنه من اتباع أبي حنيفة ولا يعتبر العمل(وحتى الإقرار) من الإيمان، فقد اعتبره مبتدعاً ومن أتباع الجهمية.
يمكنكم رؤية أنه في مثل هذه الأجواء المضللة والمتعصبة يصبح علم الرجال أحياناً مزحة وهواية طفولية يفقد أهميته. |